تبلیغات
در اضطراب دستان پر آرامش دستان خالی نیست خاموشی ویرانه ها زیباست! - آخر هفته بریم مسافرت؟كیا میان؟
در اضطراب دستان پر آرامش دستان خالی نیست خاموشی ویرانه ها زیباست!
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 شهریور 1389 توسط نرگس

هر وقت می خواهیم برنامه سفر بگذاریم،به رضا که یکی از نزدیک ترین دوستانم زنگ می زنم .رضا هیچ وقت نمی پرسد: کجا می رویم؟ در عوض می پرسد: کیا میان؟ می پرسم : نمی خوای بدونی کجا می رویم؟ رضا می گوید نه فقط بگو کیا میان؟رضا اعتقاد دارد مکان سفر اهمیتی ندارد .مهم آدمهایی هستند که با ما در سفر همراه می شوند؟

دوست،تقدیر گریز ناپذیر ما نیست.برادر،خواهر،پسرخاله و دخترعمو نیست  که آش کشک خاله باشد.دوستی اتنخاب است،انتخابی دو طرفه  که حد و مرز و نوع آن به وسیله  همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند ،تعریف می شود .  با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه ،می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم  و سکوت کنیم.  با دوستانمان می توانیم درددل کنیم و مهم تر آنکه می شود دردل هم نکرد و بدانیم که می داند.از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم ، با خیال راحت بگوییم نداریم و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم  و او داشت ،دوباره قرض بگیریم.با دوستانمان می توانیم بگوییم امشب بیا خونه ما ، دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم امشب نیا حوصله ندارم.با دوستانمان می توانیم  بخندیم، می توانیم گریه کنیم ، می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم ، می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم،می توانیم شادی کنیم ،می توانیم غمگین شویم، می توانیم دعوا کنیم، می توانیم در عروسی خواهر یا برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم خواهر یا برادر خودمان دارد ازدواج می کند و اگر عزیزی از عزیزان دوستمان مرد ،لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عذا بدانیم .با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم ، می توانیم نصفه شب زنگ بزنیم و بگوییم پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده ؟ بگوییم حرف نزن فقط پاشو بیا اینجا و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی پا شد و آمد ، خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم. با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم، کاری نکنیم، جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.

یکی از دوستانم قرار است برای ادامه تحصیل برود کانادا، کلی برنامه ریزی کرده، کلی زحمت کشیده، کلی خرج کرده و حالا که همه چیز مهیای سفر است، ناراحت است.می پرسم چرا ناراحتی؟ میگوید آخه دوستامو چه کار کنم؟همشون اینجان.

                                                                                                         سروش صحت




طبقه بندی: حرف های نگفتنی ته دلم...، 
درباره وبلاگ

پله اضطراری
در این خیابان
افتادن در جرم نوشتن

موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
.com/cod/fal/05.js”>
قالب وبلاگ